X
تبلیغات
بسیج مدرسه عشق


سعي کنيد قران انيس و مونستان باشد ، نه زينت دکورها وطاقچه هاي منزلتان شود ،بهتر است قرآن را زينت قلبتان کنيد. شهيد سيد مجتبي علمدار

پايگاه تخصصي شهدا ...

آخرين مطالب ارسالي
» خاطره ای از شهید همت قابل توجه مردهای این دوره
»محکومیت کشتار مردم بی دفاع بحرین
»خاطره ای از شهید دستغیب درباره رهبر معظم انقلاب
»چی صداش کنم؟
»خاطره ناب مهمانی شهدا
» نامه ای به پدر آسمانی ام (فرزند شهید)
»شلمچه جای بازی نیست!
»وصیت نامه شهید رضا کچوئی
»بهترین خاطره فرزند شهید شوشتری
»تقدیم به مظلومیت شهید کنعان محمدی
»نظر حضرت آیت الله خامنه ای درباره ی مرحوم شهید بهشتی
»سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»
»نامه شهید علم الهدی
»زندگي نامه شهيد صياد شيرازي
»زندگی نامه شهيد محمد علی جهان آرا

17اسفند سالروز شهادت شهید همت بود، به همین مناسبت خاطرهای از همسر آن شهید را مرور میکنیم تا به ابعاد زندگی

آن شهید بزگوار بیشتر آشنا شویم:

زنگ زده بود كه نميتواند بييايد دنبالم. بايد منطقه ميماند، خيلي دلم تنگ شده بود. آن قدر اصرار كردم تا قبول كرد خودم بروم. من هم بليت گرفتم و با اتوبوس رفتم اسلام آباد.كف آشپزخانه تميز شده بود. همه ميوههاي فصل توي يخچال بود؛ توي ظرفهاي ملامين چيده بودشان. كباب هم آماده بود روي اجاق، بالاي يخچال يك عكس از خودش گذاشته بود، بايك نامه. وقتي ميآمد خانه من ديگر حق نداشتم كار كنم. بچه را عوض ميكرد. شير براش درست ميكرد سفره را ميانداخت و جمع ميكرد. پا به پاي من مينشست لباسها را ميشست، پهن ميكرد،خشك ميكرد و جمع ميكرد. آنقدر محبت به پاي زندگي ميريخت كه هميشه بهش ميگفتم «درسته كم ميآي خونه، ولي من تا محبتهاي تو رو جمع كنم، براي يك ماه ديگه وقت دارمنگاهم ميكرد و ميگفت «تو بيشتر از اينا به گردن من حق دارييك بار هم گفت «من زودتر از جنگ تموم ميشم. وگرنه، بعد از جنگ به تو نشون ميدادم تموم اين روزها رو چهطور جبران مي‌كنم.»

لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه سیزدهم خرداد 1391 ساعت 14:16

به گزارش مرکز خبر حوزه، برخی از مراجع عظام و بزرگان حوزه در حاشیه تجمع بزرگ طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم در محکومیت کشتار مردم بی دفاع بحرین که صبح امروز در مسجد اعظم قم برگزار شد، پیرامون تحولات بحرین و ظلم هایی که به مردم این کشور می شود، با خبرنگاران به گفت وگو پرداختند.

*باید به هر نحوی که می توان از مردم بحرین دفاع کرد

آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفاع از مردم مظلوم در جهان اسلام به ویژه مردم بحرین که گرفتار استکبار و دیکتاتورهای مورد حمایت استکبار جهانی شده اند را بر همه مسلمانان لازم دانسته و افزودند: باید به هر نحوی که می توان از این مردم مظلوم دفاع کرد.

*مردم بحرین راه خود را ادامه دهند تا به نتیجه برسند

آیت الله العظمی نوری همدانی نیز گفتند: این تجمع به همه مسلمانان مظلوم در کشورهای مختلف از جمله یمن، بحرین، لیبی و سایر کشورها پیام داد.

معظم له افزودند: بر اساس مکتب اسلام همه مسلمانان در کنار هم هستند و آنها نباید خودشان را تنها ببینند و طرحی که شروع کرده اند راه عاشوراست و باید راه خود را ادامه دهند و بـدون هیـچ واهمه ای از استکبار و استبداد این راه را ادامه دهند تا به نتیجه برسد.

این مرجع تقلید خطاب به مستکبران گفتند: دیگر موقع ترس از مستکبران در جهان اسلام سپری شده است و آنها محکوم به انحطاط و سقوط هستند .

ایشان به سرسپردگان استکبار در منطقه نیز افزودند: حاکمان دیکتاتور و دست نشانده آمریکا بدانند با هر قطره خونی که ریخته می شود زوال و نابودی آنها نزدیکتر خواهد شد.

حضرت آیت الله نوری همدانی تأکید کردند: امروز دوره حکمرانی حاکمان دست نشانده سپری شده است و مردم به دنبال دستیابی به حقوق خود هستند و روز به روز هم قوی تر خواهند شد و انـشاء الله روزی مستکبران از صحنه روزگار محو می شوند.

* اسلام توان نجات بشریت را دارد

حضرت آیت الله جوادی آملی نیز اظهار داشتند: امروز استکبار و صهیونیسم با هم هماهنگ شده اند و اسلام ستیزی و ایران هراسی را در جهان دنبال می کنند؛ زیرا می دانند اسلام ،ایران را نجات داد .

معظم له گفتند: دشمنان می دانند اسلام توان آن را دارد که نه تنها خاورمیانه بلکه جامعه بشری را نجات دهد، برای همین ابتدا با ایران وبعد با مسلمانان بپا خاسته خاورمیانه درافتادند .

ایشان، به حکام خودسر خاورمیانه توصیه کردند هر چه زودتر مردم مسلمان و به پا خواسته کشورهای اسلامی را به حال خود بگذارند و الا به زودی به سرنوشت شاه ایران و سایر حکام ستمکار گرفتار می شوند .

*یاری مظلومان بحرین، وظیفه انسانی ماست

آيت‌الله مرتضي مقتدايي، مدیر حوزه های علمیه سراسر کشور هم تصريح كرد: تجمع امروز طلاب و حوزویان در راستای دفاع از مظلومان به ویژه مردم بحرين برگزار شد.

وي ادامه داد: محكوميت ظالمان به عنوان نهي از منكر يك وظيفه ديني و اسلامي است و امروز حوزويان با حضور در اين تجمع، پيام حمايت خود را از مسلمانان مظلوم اعلام كردند.

مدير حوزه‌هاي علميه تصريح كرد: طلاب و روحانيون با حضور در اين تجمع، سكوت مجامع بين‌المللي را در برابر جنايات بحرين محكوم كرده از همگان خواستند كه به دفاع از مسلمين جهان بپردازند.

وي خاطرنشان ساخت: مراجع معظم تقليد هم در اين مراسم شركت كردند و حضور این بزرگواران در اين اجتماع بزرگ، بر شكوه هرچه بيشتر آن افزود.

آیت الله مقتدايي بيان داشت:‌ وظيفه انساني ماست كه مظلومان بحرين را یاری کنیم و اميدواريم كه اين تجمع در همه جهان تأثير مطلوبي داشته باشد



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 13:49

در ابتـــدای انقلاب، گذشته از ایراداتی که مخالفین غرب زده و شرق زده و روشنفکر زده به اصل ولایت فقیه می‌گرفتند، بعضاً هم با ظاهر سازی، شبهاتی مطرح می‌کردند که: «فرضاً جامه ولایت فقیه بر قامت امام خمینی راست باشد، اما دیگر کسی نخواهد توانست جای ایشان را بگیرد».

شهید دستغیب در یک جلسه مجلس خبرگان قانون اساسی، طی سخنانی ضمن دفاع از سپرده شدن فرماندهی کل قوا به ولی فقیه، به دو ایراد فوق به زیبایی پاسخ دادند، پاسخی که با توجه به مراتب والای عرفانی ایشان، در دل خود یک پیش‌بینی جالب هم داشت که سالها بعد صحتش آشکار شد:

«به ضرورت مذهب ما در غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) خدای تعالی بشر را، مسلمین را، شیعیان را بدون رهبر قرار نداده و عدله نیابت، فقهای عدول، اینها نایب اولی الامر هستند، ولی امر هستند و بر تمام مسلمین واجب است اطاعت امر آنها.... شکر خدای را که در زمان ما -که واقعاً سابقه در تاریخ ندارد- این طور شده است که اکثریت ملت حاضر شده‌اند برای اطاعت از نایب امام و ولی امر.... اصل وجوب اطاعت از ولی امر و اطاعت از فقیه عادل از اصول مسلّمه مذهب ما است، چیز تازه‌ای نیست.... اما اگر کسی اشکال کند - چنانکه اشکال کرده‌اند و گفته‌اند - که «بلی، مثل امام خمینی کجا دیگر پیدا می‌شود؟ در دوره‌های قبل نبوده، ایشان نابغه بوده است و بعد از این هم دیگر مثل ایشان پیدا نخواهد شد. ممکن است یک فقیهی بعد از ایشان بیاید و چطور و چطور بشود. آن وقت ما دچار دیکتاتوری روحانیت خواهیم شد». تمام اینها شبهه‌های واهی است. البته بدانید و می‌دانید، جسارت نکنم، تذکر است، هرگاه اکثر خلق حاضر شدند به اطاعت از ولی امر و فقیه عادل، والله خدای تعالی مثل خمینی و بهتر از او برایشان پیدا خواهد کرد ...........



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ساعت 15:17

                                                             خاطره ای از شهید حاج حسین خرازی:

از سنگر دوید بیرون. بچه ها دور ماشین جمع شده بودند. رفت طرفشان. گفتم« بیا پدر جان. اینم حاج حسین.» پیرمرد بلند شد، راه افتاد. یک دفعه برگشت طرف من. پرسید « چی صداش کنم؟» گفتم « هرچی دلت می خواد.» تماشایشان می کردم. حاج حسین داشت با راننده ی ماشین حرف می زد. پیرمرد دست گذاشت روی شانه اش. حاجی برگشت، هم دیگر را بغل کردند. پیرمرد می خواست پیشانیش را ببوسد، حاجی می خندید، نمی گذاشت. خمپاره افتاد. یک لحظه، همه خوابیدند روی زمین. همه بلند شدند؛ صحیح و سالم. غیر از حاجی.اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ساعت 8:23

به همراه بچه هاي تفحص بوديم و از همراهي شان كسب فيض مي كرديم. گهگاه پاي خاطراتشان هم مي نشستيم، از جمله پاي خاطرات جانباز شهيد حاج علي محمودوند.

خاطره اي كه در ذيل مي آيد نقل از اوست، كه قسمم داد تا وقتي زنده ام آن را بازگو نكن!

و حالا كه محمودوند گرامي در بهشت آرميده است نقل مجدد اين خاطره شايد نقبي بزند به آن روزهاي خوب خدا. اميد كه از آن حال و هوا خوشه چين معرفت باشيم.

"عدالت"

سال 61 در عمليات والفجر مقدماتي (فكه) از واحد تخريب لشگر 27 به گردان ها مأمور شده بوديم و محل حضورم در گردان حنظله بود، يكشب كه در گردان خواب بودم متوجه شدم شخصي كه در كنار من خوابيده، به نام عباس شيخ عطار به شدت در حال لرزيدن است! و به حال تشنج افتاده بود. دندانهايش به شدت چفت شده بود، من كه يكباره از خواب پريدم او دست و پاي خودش را گم كرد و بعد از يك ربع ساعت بالاخره به حالت اوليه برگشت وهمين كه متوجه شد من بالاي سرش بوده ام خيلي ناراحت شد كه من اين .....................



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ساعت 8:20

به نام او
پدرم می دانی
سال و ماهی است که دلتنگ توام
آرزو دارم باز
با تو باشم «بابا»
مادرم می گوید: «پدرت در همه جا همره ماست»
و خودت می دانی
خواب هایم همگی وقف تواند
پس
«تا ابد منتظرم»
به من یاد دادی که همیشه با یاد خدا کارهایم را آذین دهم و جز نامش افتتاحی نجویم و نگویم
پس به نامت ای مهربانترین مهربانان
بابایم سلام
گفته اند حرف دلم را برایت بنویسم. ولی مگر می شود یک دنیا حرف را در یک کاغذ کوچک جای داد؟! حرف های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم. از دلتنگی هایم و از خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن. از شاگرد اول شدن زهرا، از بزرگ شدن زینب، از زبان باز کردن نگار، از گریه های پنهانی مادر، از عکس پر از خاطرات روی دیوار.
خیالت راحت، همه هوایم را دارند. اما، دلم در هوای توست.
آخر هفته ها به هر بهانه ای راهی روستا می شوم تا بیایم و با تو حرف بزنم. جایی که آخرین بوسه را بر پیشانیت نشاندم؛ و آن لحظه، زیباترین، سخت ترین و باشکوه ترین لحظه زندگی ام بود.
پدرم!
آن روز با تو مردانه عهد بستم که چنان باشم که همه بگویند: «این یادگار شهید الهی است» و مایه افتخار تو باشم. سخت است ولی با تو می توانم.
پس یارم باش.


لينک مطلب
 توسط علی درویشی در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ساعت 21:48

شلمچه جای بازی نیست!

همراه با راهیان نور 



کوچه ها بی قرار، دل ها لرزان و آسمان دیده ها بارانی است. سراغ اهالی قبیله بیداری را می گیری، نشانی، شهر اعجاز دلاوری هاست.

شهر سروهای سربلند، نخل های نور، لاله های عشق، کوی دلدادگی، ساحل بندگی، کوچه زندگی، پلاک آزادگی. سیری در ارتفاعات معنوی، فرصتی است برای اندیشیدن در حوزه خلق حماسه های شگفت رزم مکتبی با روایت تازه ای از عملیات های غرورآفرین در یادمان های دفاع مقدس.




لينک مطلب
 توسط علی درویشی در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ساعت 16:14

تا  خیلی از جبهه و جنگ دور نشدیم متن وصیت نامه طلبه شهید رضا کچوئی را قرار دادم ان شاء الله مورد استفاده قرار گیرد.

ان الله الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص " سوره صف آیه 4"

خدا مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند دوست میدارد گویا ایشان بنای استوار ساخته شده . . . . . . . . .

با درود به حضرت بقیه الله اعظم حضرت مهدی (عج)و نایب بر حقش امام خمینی رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی و آیت الله مشکینی و شهدای محراب و 72 تن شهدای کربلای سرچشمه بخصوص شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و شهدای جنگ تحمیلی .

در این برهه از زمان که بیشتر کشورهای دنیا بر علیه انقلاب اسلامی ایران قد علم کرده اند که به خیال خام خود این انقلاب الهی را از پای در آورند ، ولی همه اینها این آرزو را باید به گور ببرند و ما تا آخرین قطره خون خود در مقابل این  ابر جنایتکاران که در راس آنها شیطان بزرگ قرار دارد ایستادگی خواهیم کرد و دین خود را به سلام ادا خواهیم نمود.

چنانچه امام عزیزمان می فرماید ، ما مثل حسین(ع) در جنگ وارد شدیم . مثل حسین (ع) باید به شهادت برسیم . این بنده حقیر خدا با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند و اگر تکه تکه ام کنند و یا زنده به گورم کنند دست از وظیفه ام که همان وفا داری  به اسلام و قرآن و امام عزیز و نابودی دشمنان است بر نخواهم داشت. ................................



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 21:40

وی بهترین خاطره خود را اینگونه عنوان کرد: بهترین خاطره من زمانی بود که پدرم با لباس خاکی از جبهه باز می گشت و ما را در آغوش می گرفت. 

 

روح الله شوشتری ، با اشاره به اینکه پدرش ازمدتها پیش خود را آماده شهادت کرده بود،: حالات روحی پدرم بعد از رفتن شهید کاظمی بسیار تغییر کرده و خود را آماده شهادت کرده بودند. گویا خود نیز می دانستند که زود خواهند رفت.

وی ادامه داد: ایشان همیشه به ما توصیه‌های اخلاقی می کردند و تاکید زیادی بر انجام واجبات دینی داشتند و از همه مهمتر بسیار بر پیروی از خط ولایت تاکید می کردند.

فرزند این شهید بزرگوار، توصیف حالات روحی پدرش را سخت عنوان کرد و ادامه داد: ایشان تنها پدر ما نبودند، بلکه خود را وقف مردم کرده بودند. 12، 13 سال بود که فقط پنج شنبه و جمعه ایشان را می دیدیم و در باقی ایام هفته در نقاط مختلف کشور مشغول انجام ماموریت بود.

وی بهترین خاطره خود را اینگونه عنوان کرد: بهترین خاطره من زمانی بود که پدرم با لباس خاکی از جبهه باز می گشت و ما را در آغوش می گرفت.



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ساعت 17:24

اواخر سنبله ی سال 66 خورشیدی که چشم به جهان گشودم، در همسایگی دیوار به دیوار ما پدر و مادری پیر در غم از دست دادن فرزندشان می سوختند و با توسل و توکل بر ائمه و خداوندگار مهربان و با ایمان به اینکه فرزندشان در راه خدا قربانی شده است با افتخار زندگی می کردند. هرچند آن روزها نبودم و کنعان را ندیدم اما بعدها از برادرم از او بیشتر شنیدم؛ مقصود اینکه امروز مصادف است با شهادت این شهید بزرگوار و حقیر نیز بنا به وظیفه ای که دارم چند خطی را که از این شهید شنیده و خوانده ام در این مقال می آورم:

شهید محمدی در سال 1345 در روستای کوچکی به نام «باغان» (از توابع شهرستان دشتی) در خانواده ای مؤمن ولی طبقه محروم و مستضعف پا به عرصه ی زندگی گذاشت. نام کوچکش «کنعان» بود. دوران کودکی او که سرشار از بازی های شاد و فرح انگیز کودکانه بود در میان هم سن و سالانش در همان روستای محروم سپری شد و پس از گذشت چند صباحی به همراه خانواده جهت بهبود زندگی به «آبدان» عزیمت نمود. تحصیلات ابتدایی خود را در روستای آبدان با همه ی کمبودها آغاز نمود؛ کمبودهایی که هم غربت کودکانه ی او را شامل می شد و نشان دهنده ی وضعیت مالی خانواده اش بود و هم شامل مدرسه، میز، نیمکت های فرسوده و قدیمی می شد. بعد از پایان دوره ی ابتدایی به دلیل شرایط سنی از ادامه ی تحصیل در مقطع راهنمایی بازماند؛ اما با وجود این از فراگیری علم غافل نماند و برای کسب دانش در کلاس های نهضت سوادآموزی ثبت نام نمود. مدت زمان زیادی نمی گذرد که مصلحت را در چیز دیگری می بیند. درس را رها می کند تا به پدر پیر و ناتوانش کمک کند. زحمت می کشد و حتی کمترین حقوقی که از بابت کار روزانه اش دریافت می کند را به دست مادرش می سپارد؛



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ساعت 17:23

بسم رب الشهدا والصدیقین 

نظر حضرت آیت الله خامنه ای درباره ی مرحوم شهید بهشتی :
    مرحوم شهید بهشتی یکی از آن شخصیت هایی بود که یک حالت استثنایی در آنها مشاهده می شود. می دانید آدمها دو جور هستند، یکی آدمهایی هستند که هیچ ویژگی استثنایی در آنها نیست، با استعدادند، با فکرند، ارزشمندند، اما عادی و معمولی اند...
    لکن بعضی هستند که از معمول انسان ها یک چیزی بیشتر دارند، یک برجستگی در اینها وجود دارد، این برجستگی خیلی هم زود فهمیده نمی شود، در گذشت زمان مشهود می شود و بهشتی از این قبیل بود. او دارای فکر بلندی بود، مغز قوی و فعالی داشت، علاوه بر این دارای اراده و روحیه ممتازی بود، بر خود و احساسات خویش شدیدا غالب بود ، یک فرد بیشتر متفکر بود تا احساساتی، اگر چه گاهی اوقات احساسات او هم یک جمعیت میلیونی را به جوش می آورد، یعنی اینجور احساساتی هم گاهی می شد ، اما در همان وقت هم می توانست مطمئن باشد که دارد منطقی حرف می زند، از آن قبیل آدم هایی نبود که احساساتشان آنها را سوار بر یک اسب سرکشی بکند که مهارش در دستشان نیست، بلکه از آن قبیل انسان هایی بود که در اوج احساساتشان هم آدم می دانست که دارد منطقی و متین و محاسبه شده حرف می زند...
    این مرد، مردی شدیدا متعبد بود، یعنی دین و شریعت را به درستی و از بن دندان قبول داشت، با کمال خلوص و صمیمیت عامل به شرع و معتقد به دین بود. از تظاهر، از ریاکاری، از کارهایی که برخلاف صمیمیت و خلوص هست شدیدا بیزار و روگردان بود، خودش نداشت و از هر کسی که دارای این صفات بود بدش می آمد... از جمله خصوصیات آقای بهشتی این بود که کارها را از بنیان شروع می کرد، با رژیم هم که مبارزه می کرد، مبارزه ای بنیانی بود...
    *بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد، به خاطراینکه در دوران زندگیش کسی به عمق و والایی شخصیت این مرد پی نبرد. شهید بهشتی واقعا انسان برجسته ای بود در همه ابعاد.
    *اشخاص درباره شهید بهشتی خیلی صحبت کرده اند خیلی چیزها گفته شده و گفتنی ها گفته شده؛ آنچه که ما کم داریم شناخته شدن شخصیت این عزیز هست. در آثار علمی او، در آثار وجودی او، در مشخص شدن مفاهیم کلمات او در طول زمان.
    * همه چیز را می شد روی دوش او گذاشت و در همه مشکلات می شد به فکر او متکی شد.
    ... وقتیکه انسان یک فکر و شورایی را می کرد و یک کاری را می خواست اقدام بکند و می ترسید که مبادا گوشه ای از آن عیب پیدا بکند وقتی در جلسه بهشتی بود آدم خاطرش آسوده بود.
    * به دلیل اینکه شهید مظلوم بهشتی ، دارای شخصیت ممتازی بود همواره مورد حمله لیبرالها و منافقین واقع می شد به قول شاعر: «اول بلا به مرغ بلند آشیان رسید» آنکس که آشیانش و پروازش بلندتر و شخصیت اش برجسته تر است بیشتر از همه مورد تهاجم دشمنان قرار می گیرد . دشمنی با کسی که تاثیر در روند این مبارزه ندارد کاری ندارد.
    شهید بهشتی بزرگترین تاثیر را داشت، یعنی از شخص امام که بگذریم، در میان مردم دیگری که در کار مبارزه ، رهبری این مبارزه و اداره این انقلاب نقش داشتند، از همه مهمتر و موثرتر مرحوم شهید بهشتی بود. طبیعی بود که او را بیشتر مورد تهاجم قرار بدهند.



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه پانزدهم اسفند 1388 ساعت 10:7

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»


* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه نهم اسفند 1388 ساعت 18:23

متن زیر نامه شهید علم الهدی است که در سال 1356 خطاب به خواهرش نوشته است.
خواهر و برادر عزیز  اگر شما مخاطب این نامه بودید به سید حسین چه جوابی می دادید؟

خواهر عزیز
پس از اهدا سلام و درود، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم؛ ناچار برای اولین بار قلم به دست گرفتم و با شما حرف می زنم.
ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم، به یک جمله رسیدم، در مورد این جمله ی زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه ی این ساعات فکر را که در آستانه ی شروع سال جدید بود برایتان بنویسم.
شاندل (Shandel) متفکر بزرگ اروپایی قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید: «انسان این عصر زندگی را وقف تهیه ی وسایل زندگی می کند.»
ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم. تمام عمر را می دویم به امید این که لحظاتی بنشینیم. تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم، زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود.
نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم به وجود می آورند به وسیله تبلیغات است. تلویزیون را روشن می کنید، بعد دو ساعت خاموش می کنید. به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه به وجود آمده که قبلاً نیاز نداشتید. قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می شستید، امروز حتماً باید پودر ... بخرید. بوردا می خرید، زن روز می خرید نگاه می کنید، در فکر تهیه ی لباس ها و مدل های آن می افتید. استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تبلیغ، تشبه، رقابت مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد (ص) که «مَن یَتَشَّبَهَ بِقوُمٍ فَهُوَ مِنه» که از کلمه شبیه استفاده شده اگر زندگیمان مثل اروپایی ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدل های ارائه داده شده و زن روز و بوردا و خانم ... شد، خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم و اصلاً اندیشه ی تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزش ها و معیارها و طرز تفکرها و برداشت ها و چنین شناختی است نسبت به زندگی، حیات، وسایل مادی، نیازها، آرزوها، خواست ها، ایده آل ها و ... . خلاصه شدن در این: اصالت  مال زندگی مادی است. بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است. پس چه باید کرد؟ برای ساختن وسایل آرایش.
 به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟
پس همه نیروهایمان صرف فدا کردن آسایش زندگی، برای تهیه وسایل آسایش زندگی.
داستان شازده کوچولو را خوانده اید؟
قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟ برای رسیدن به ایده آل های مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او (اللّه)؟  نه برای به دست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن. یک دور باطل،  دور حماقت. کار – استراحت – خوردن – خوابیدن. همین و بس!!! بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست؟ مثال می زنم: وقتی به خواستگاری می روید چه می پرسید؟ می پرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید؟ با شهامت هستید؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است؟ و ... . هرگز!



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در دوشنبه پنجم بهمن 1388 ساعت 19:33

زندگي نامه شهيد صياد شيرازي

 

شهید امير سپهبد علي صياد شيرازي در بامداد 21 فروردين 1378، امير سپهبد علي صياد شيرازي در حال خروج از منزل، به وسيله ي منافقين مسلح در پوشش رفتگر، در برابر ديدگان فرزندش به شهادت رسيد و منافقين كوردل، رسماً اقدام به اين جنايت هولناك را به عهده گرفتند. زندگي نامه شهيد در سال 1323، در شهرستان درگز ديده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسي از دانشگاه افسري شد و سپس در بخش هاي مختلف ارتش، به ويژه در غرب كشور به وظيفه ي پاسداراي از كشور پرداخت. وي پس از طي دوره ي تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدريس شد. شهيد صياد شيرازي در سازماندهي نيروهاي انقلابي ارتش نقش بسزايي داشت. و پس از پيروزي انقلاب، در بحبوحه ي غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهي عمليات شمال غرب كشور برگزيده شد و در پاكسازي كردستان به همراه شهيد دكتر چمران و ديگر رزمندگان غيور اسلام نقش مهمي ايفا نمود. پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد. حكم انتصاب به فرماندهي نيروي زميني پس از شهادت سرلشكرولي الله فلاحي، امير متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش ارزنده اي در حفظ انسجام نيروي زميني ارتش و نيز سازماندهي واحدهاي آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحيه و توان رزمي نيروهاي تحت فرماندهي خود از كردستان تا خوزستان لحظه اي نياسود؛ در 9 مهر 1360، زنده ياد سرلشكر ظهيرنژاد (فرمانده ي وقت نيروي زميني) به سمت رييس ستاد مشترك ارتش منصوب و امير شهيد سپهبد صياد شيرازي ( با درجه سرهنگي) با حكم امام خميني« قدس سره» به عنوان فرمانده ي نيروي زميني ارتش منصوب شد. درخواست انتصاب شهيد صياد شيرازي با پيشنهاد رييس شوراي عالي دفاع به شرح زير صورت گرفت: «محضر شريف فرماندهي كل حضرت امام خميني مدظله العالي. با توجه به انتصاب تيمسار ظهيرنژاد به سمت رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران به موجب مصوبه شوراي عالي دفاع در جلسه ي فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند «د» اصل 110 قانون اساسي، جناب سركار سرهنگ علي صياد شيرازي، فرمانده عمليات شمال غرب به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران خدمت حضرتعالي پيشنهاد مي گردد.» رييس شوراي عالي دفاع: اكبر هاشمي رفسنجاني – نهم مهرماه 1360 امام خميني قدس سره موافقت خود را به شرح زير اعلام فرمودند: بسمه تعالي «موافقت مي شود.» روح الله الموسوي الخميني شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه نوزدهم دی 1388 ساعت 8:29

 زندگی نامه شهيد محمد علی جهان آرا
تولد و كودكی به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت. فعالیتهای سیاسی – مذهبی فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند. بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند. در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواك خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجه‌ها مقاومت می‌كرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود. پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كناره‌گیری كند. تهدیدی بی‌نتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید. پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكل‌گیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت می‌كرد. در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌كرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد. سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواك شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین كمیته مشترك ضدخرابكاری كنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد. در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواك به شهادت می‌رسد. فعالیتهای دوران انقلاب در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد. در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده می‌گیرند. در یك درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌كنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند. با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد. تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و


لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه نوزدهم دی 1388 ساعت 8:25

زندگي نامه شهيد احمد کاظمي

سردار سرلشکر پاسدار شهيد احمد کاظمي شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست، و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ‪ ۱۸‬سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهه‌هاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليت‌هاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ‪ ۵۰‬نفره در جبهه‌هاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهه‌هاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ‪ ۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاح‌هاي به غنيمت گرفته شده از عراقي‌ها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راه‌اندازي و شكل‌گيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت.........



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه نوزدهم دی 1388 ساعت 8:23

 سيد عليرضا يا سيني در فروردين ماه سال 1330 در شهرستان آبادان به دنيا آمد و چهل و سه سال بعد در حالي كه مسئوليت معاونت هماهنگ کننده نيروی هوايی ارتش جمهوري اسلامي ايران بر عهده داشت در مورخه 73,10,15 در يك سانحه هوايي در نزديكي اصفهان , به همراه فرمانده نيروي هوايي ; سرلشكر شهيد منصور ستاري و تني چند از فرماندهان عاليرتبه نيروي هوايي . به درجه رفيع شهادت نايل آمد. وي در سال 1348 به نيروي هوايي وارد شد . همانند ديگر خلبانان پس از طي مقدمات پرواز در ايران به آمريكا اعزام شد و بعد از گذراندن موفقيت آميز دوره هاي پرواز با سربلندي به ايران بازگشت و به عنوان خلبان شكاري اف 4 مشغول به خدمت شد. با شروع جنگ به عنوان يك خلبان شجاع و با تجربه وارد جرگه مدافعان آسمان ايران شد . وي بارها و بارها با به پرواز در آوردن پرنده آهنين بال خود سايه امنيت را بر آسمان ايران بر قرار نمود. ايشان از خلباناني بودند كه به همراه بزرگاني چون سرهنگ خلبان شهيد خلعتبري, سرگرد خلبان شهيد طالب مهر, سرگرد خلبان شهيد اكرادي ,سرهنگ خلبان شهيد دوران در هفتم آذر59 نيروي دريايي عراق را نابود كردند. كسي كه استاد خلبان بود و با هواپيماهاي ديگر مثل , MIG 29 وF 5 هم پرواز مي كرد ولي هواپيماي محبوبش فانتوم بود. از مسوليت هاي ايشان مي توان به موارد زير اشاره نمود :



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 ساعت 19:54

 

 

 

زندگی نامه ی شهید علم الهدی

 

شهید علم الهدی پیشگام دانشجویان پیرو خط امام بود كه در هویزه حماسه آفریدند و تا آخرین نفس در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و خون پاك خویش را نثار كردند.

سید محمد حسین، فرزند آیت الله حاج سید مرتضی، در هشتم مهر 1337، در اهواز چشم به جهان گشود. از آن جا كه فرزند یك خانواده ی مذهبی و روحانی بود، از همان كودكی علاقه ی وافری به علوم دینی، به ویژه تلاوت قرآن مجید داشت، تا جایی كه با گذشت زمانی كوتاه این توانایی را به دست آورد كه به تدریس قرآن كریم بپردازد. شور انقلابی و مذهبی وی سبب شد تا از 14 سالگی پا به عرصه ی فعالیت های سیاسی بگذارد.

فعالیت های شهید در زمینه ی توسعه ی امور فرهنگی، مذهبی و سیاسی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. تشكیل گروه موحدین با عده ای از دوستان، شروع مبارزه ی مسلحانه علیه رژیم طاغوت، تكثیر و پخش اعلامیه های امام قدس سره، ایجاد هماهنگی و وحدت بین حوزه و دانشگاه و شركت در ترور مستشار امریكایی (پل گریم)، بالاترین مقام شركت نفت در اهواز كه سبب ایجاد وحشت بیشتر در دل رژیم و حامیان آن و در نتیجه تداوم اعتصاب در شركت نفت اهواز شد، از جمله فعالیت های شهید علم الهدی در دوران قبل از پیروزی بود.

بعد از پیروزی نیز علم الهدی منشأ فعالیت های مختلفی بود كه تأسیس بسیج، مجاهدت در جهاد سازندگی تأسیس سپاه هویزه و شركت در تسخیر لانه ی جاسوسی امریكا همراه با سایر دانشجویان پیرو خط امام از جمله این مجاهدت ها می باشد. شهید كه دانشجوی سال دوم دانشگاه مشهد در رشته ی تاریخ بود، با شروع جنگ تحمیلی همراه با گروهی از دانشجویان و نیروهای بسیجی، به سوی جبهه های دفاع حق علیه باطل شتافت و در حالی كه در حلقه محاصره دشمن در هویزه به اتفاق هم رزمان خود گرفتار شده بود، تا آخرین قطره ی خون به دفاع از ایران اسلامی پرداخت و به دیدار پروردگارش نایل آمد.



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در چهارشنبه چهارم آذر 1388 ساعت 14:16

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد،



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در چهارشنبه چهارم آذر 1388 ساعت 14:13

  بسم رب الشهدا و الصدیقین

«اینما تکونوا یدرکم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده»

«هر کجایباشید مرگ شما را فرا می گیرد اگر چه در کاخ های بسیار محکم باشید.»

....ملت شریف ایران!

اینجانب امرالله تنگستانی ساکن آبدان که به جبهه ی حق علیه باطل عازم هستیم،نه یه خاطر نام و نشان بلکه برای فداکاری و از جان گذشتگی در راه میهن اسلامی خرد عازم هستم.

اینک که وصیت نامه ام را بر روی کاغذ می نویسم،در بسیج دیر هستم و قرار است که در روز 20/3/63 به بوشهر عازم شویم و از آنجا به شیراز برویم و بعد از آن به جبهه ی حق علیه باطل اعزام گردیم.

امروز که موقع پس دادن امتحان است،خداوند می خواهددراینجا بندگان را امتحان کند. چه خوب است که ما امتحان خود را درست پس دهیم آرزو داریم در جبهه بر دشمن شکست خورده پیروز شویم و با سربلندی کامل برگردیم اما اگر لیاقت کشته شدن در این راه بزرگ را داشته باشم که چه خوب و به قول مولای متقیان نه مرگ آن قدر تلخ و نه زندگی آنقدر شیرین است که انسان در هراس باشد؛ پس چه خوب که انسان با افتخار در راه عقیده و میهنش جان بدهد و چه شیرین است مرگی که در راه الله باشد.

 



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 18:10

بسیج مدرسه عشق است . بسیج لشکر مخلص خداست . این دو جمله زیبا جزئی از عبارات بلند و پر محتوا و جذابیست که امام راحل (ره) در پاسخ به اخلاص ، جانفشانی ، ایثار ، مردانگی و جوانمردی کسانی بیان داشته اند که برای دفاع از اسلام و ایران در دوران سخت دفاع مقدس قیام کردند.
بسیج در بدو تشکیل ونیز در دوران  شکوفائی خود ، پیش و بیش از آنکه یک ازسازمان رسمی باشد ، یک فرهنگ و تفکر بود . فرهنک و تفکری بلند از ایثار و فداکاری و گذشت و اخلاص و... فدا کردن خود و همه دارائی و وجود خود، بدون هیچ چشمداشتی ، آنروزها بسجی نه تنها توقع تشکر هم نداشت بلکه اگر از او تشکر هم می شد خود را مغبون می دید ، آنان حتی از خداوند هم انتظار تشکر نداشتند . آنان منت خدا را می کشیدند که عمل شان را قبول فرماید و...
من هیچگاه توفیق بسیجی بودن را نداشته ام اما همواره در مقابل آنهمه بزرگی و عظمت روح بسیجیان خاضع بوده ام و معتقدم امروز برای جامعه و کشور ما حفظ فرهنگ و تفکر بسیجی ، یک ضرورت است و لذا چند نکته را به مناسبت هفته بسیج  و در جهت حفظ این فرهنگ یادآوری می کنم.


لينک مطلب
 توسط علی درویشی در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت 7:45


شهيد حسين صافي اهل روستاي دره‌بان شهرستان جم بود كه در سال 1360 و در 12 سالگي به شهادت رسيد.

وي با بيان اينكه اين شهيد دوران 8 سال مقاومت يكي از كم سن و سال‌ترين شهداي استان بوشهر است در ارتباط با انگيزه خود براي راه‌اندازي وبلاگ شهيد صافي افزود: شهيد صافي باتوجه به اينكه كم سن‌ترين شهيد استان هستند، متأسفانه از گمنام‌ترين شهداي كشور نيز هستند و كمترين نام و يادي از ايشان نه در كشور بلكه در سطح استان و حتي شهرستان هم برده نمي‌شود و حتي در يادواره شهدا كه در سطح شهرستان گرفته مي‌شود نيز، چندان نامي از اين عزيز برده نمي‌شود.
مدرسي تصريح كرد:بعد از مطرح شدن اين موارد، فكر كردم به وسيله وبلاگ و در دنياي مجازي، مي‌توانم در راه معرفي اين شهيد عزيز قدمي بردارم تا اينكه از نخستين روز اسفندماه سال گذشته در اين زمينه قدم برداشتم.


لينک مطلب
 توسط علی درویشی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 17:52

گالری عکس شهیدان و حسین فهمیده



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:4

نوجواني جبهه ها را درك كرد

بازي پس كوچه ها را ترك كرد

رفت تا خط مقدم تا خدا

رفت تا معنا كند آيينه را

صورتش را با چفيه بسته بود

عزم او انگيزه اي پيوسته بود

مادر پيرش پر از دلواپسي

پشت پايش نور مي ريزد بسي



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 14:32

بنام خدای شهیدان که فرمود شهید بی مرگ است و بپاس خون شهیدان که قلب گرمشان در آسمان شهر جنایت بخون شست بگذار که همت والایشان را بستائیم و غیرت و تقوایشان را ،

شاید که روز مرگی مان را از تن به زدائیم

بگذار جاودانگی شهیدان عشق را که در قربانگاهها به شهادت ایستادند ، ما نیز شاهد شویم .

که شهیدان پیام خویش را سرخ سرخ در سینه های ما نگاشتند ، تا که مرگ بی ثمر و بی رنگ را به جاودانگی شهادت بدل کنیم . آنان قلب های لبریز از عشق و صداقتشان را کریمان ارزانی کردند .

و خشماهنگ با بیداد در افتادند تا که عجز و حقارت را در اندرون تک تک ما فروشکنند .

اگر ایمانشان را برای ابد به ما هدیه کردند ، اگر ایستاده مردن را به ما آموختند ، چه ناسپاسی نامردانه ایست که بی یادشان شب را به سر آریم . و  بی نامشان روز را بیآغازیم .

چه کسی کربلای سالار ما ، حسین (ع) را دوباره بپا کرد ؟ لحظه هائی که زبان در کام مانده مان قادر به اعتراض نبود ، و شرافت و تقوی ، شعور و غیرت مان به غارت می رفت ، کدامین تن در ظهر بلوغ عصیان – سرخی عاشورا را بخ چشمان بی نورمان تاباند ؟

جز شهید چه کسی باور کرد ، که زندگی در غلظت سیاه شب تنها فریب خویش است ؟

برای زیستن ( ونور ، برای رستن از شرک ، برای رهائی از مرگ و رسیدن به جاودانگی تنها شهید راه می نماید . و صفیر تیز گلوله هایش مشعل پر شعله راهی می شود که خلق خدا را به صبح روشن نوید میدهد .

و به دل ترنم آیات که صبح گشته قریب و به منگار ،شاخه زیتون ، تا اوج روشن خورشید ها شهید ، پیمود یکشبه صد ساله راه را اینک شهید با انفجار قلب پر از ایمان – در عمق باور خاموش روحش بذرخجسته آزادگی نشاند ، قلبی به گرمی خورشید در آسمان شهر جنایت نشست در راستای ثابت فواره های خون – صدا غنای قامت پژمرده راست شد .



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 10:27

وی فرزند محمد تقی است که در خانواده ای مذهبی د ریکی از روزهای بهاری اردیبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قیام درخانه ای محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین به فوز شهادت نایل آمد، با صفا وصمیمیت ودر زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ، سپری کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی واول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراین شهر گذراند. درهمین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین ومذهبی و شرایط خاص شهر مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلام بود.
از عوامل مهم دیگر د رشکل گیری شخصیت او ، نوارها واعلامیه های امام بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.

شهید فهمیده ، نوجوانی خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هرگز به آن ها بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امامقدس سره بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امامقدس سره داشت . او می گفت :امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم .............



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 9:26


   


                                    بسيج لشکر مخلص خداست             


بسيج ميقات پا برهنگان ومعراج انديشه پاک اسلامي است وتربيت يافتگان آن ، نام ونشان در کمنامي وبي نشان گرفته اند


 بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است که شکوفهاي آن بوي بهار وصل و طروات يقين حديث عشق مي دهد


بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند


   من دست يکايک پيشگامان رهائي را ميبوسم و ميدانم که اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت


  حقيقتا اگر بخواهيم مصداق کاملي از ايثار و خلوص و فداکاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم چه کسي سزوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود؟


تشکيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا از برکات و الطاف جلبه خداوند تعالي بود و که بر ملت عريز وانقلاب اسلامي ايران ارزاني شد


 من اميدوارم که اين بسيج عمومي اسلامي ،الگو براي تمام مستضعفين جهان و ماتهاي مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بتهاي بزرگ ،و جايگزيني اسلم و توحيد به جاي شرک وزندقه، و عدل وداد به جاي ستمگري و بيداد گري ، و قرن انسانها متعهد به جاي آدمخوران بي فرهنگ باشد


                                              



لينک مطلب
 توسط علی درویشی در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 9:41